خرید بک لینک
وقتی که شروع می ـکنه به رفتن، تو شروع می ـکنی به بیشتر دوست داشتن.. به بیشتر توجه کردن.. به یادآوریِ بیشترِ وقتایی که دوست ِ ـت داشت.. و مثلِ پیچک خودت ُ بهش می ـپیچونی.. سیستمِ دفاعیِ روح ِ ـت شروع می ـکنه عشق و علاقه َـت ُ پُررنگ ـتر جار زدن.. اما نکن!.. تلاش نکن... اون از قبل رفته.. اون از درون رفته.. این عملیاتِ دفاعیِ پس از حمله َـست.. مضحکه.. احمقانه َـست.. جواب نمیده.. می ـفهمی؟.. مثلِ اسم ِ ـش مسخره َـست.. دفاع بعد از حمله!.. هه.. ممکن نیست.. اصلاً ممکن نیست... ~ دوست داشتم -> [click] ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل نیکنام تاريخ: سه شنبه 7 تير 1401 ساعت: 6:23

اشتباهاتِ من، بخشی از چیزیه که الان هستم. نمیشه اونا رو رها کرد و ادامه داد. "سریالِ مظنون" وقتی از اشتباه حرف می ـزنیم، هر آدمی یه چیزی تصور می ـکنه.. یا یه چیزی یادش میاد.. چون به هرحال همه یِ ما کارهایی انجام دادیم که اسم ِ ـشون رو اشتباه می ـزاریم.. اما... کدوماشون بخشی از ما شدن؟.. به نظرِ من که همه یِ اشتباهات این ـطوری نیستن.. اما بعضی اشتباهات واقعاً بخشی از وجودِ ما میشن.. دلیلِ چیزادامه مطلب

برچسب: ادامه, نویسنده: ابوالفضل نیکنام تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:18

معتقدم که گردیِ زمین و چرخشش فقط فیزیکی نیست.. همه جانبه َـست انگار.. وقتی آدمایی رو می بینم که با من مثلِ خودم رفتار می ـکنن، عجیب متوجه ِ چرخشه میشم.. اما مثلِ خودم با خودشون نه! مثلِ خودم با کسایِ دیگه... میدونید بدی ـش همینه.. چرخشه اینجوریه که تو با یکی یه جوری رفتار می ـکنی و بعد یکی دیگه با تو همون ـجوری رفتار می ـکنه و تو تازه متوجه میشی که: اوه شِت! چه می ـکردم من! چه عذابی می ـدادم وقتادامه مطلب

برچسب: کارما, نویسنده: ابوالفضل نیکنام تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:18

اگه مدلِ شادیِ کسی با شما فرق داره، دلیلِ غمگین بودن ِ ـش نیست و اگه کسی گاهی ناراحته یا بیشتر از شما حواس ِ ـش به اطرافه و متأثر میشه، بازم دلیل بر ناشادی نیست کلاً غمگین شدن و غم خوردن تضاد و تناقضی با شادی نداره آدمایی که بلد نیستن غمگین بشن، هیچ ـوقت شادیِ واقعی رو پیدا نمی ـکنن باور کن! شادی انواعی دارد.. یکی از آن، درکِ غم است آن ـها که زیادی می ـخندند، عجیب َـند.. فریب کارند.. حیله گرند.ادامه مطلب

برچسب: اینجوریا,شماها,باشین,غمگین,دپرس, نویسنده: ابوالفضل نیکنام تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:18

0010 / هه
پنجشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۵ || 0:24

منی که از خویش رها شده ُ

منی که از تـو!

~ ایهام را هرکسی دریافت، دریافته!

فَـــــــریـــــــــــــــــــب نـوشـت؛


برچسب: نویسنده: ابوالفضل نیکنام تاريخ: يکشنبه 11 تير 1396 ساعت: 17:49

7/6 ساله بودم که عاشقِ دمپاییِ لا انگشتی شدم! همه یِ وجودم پَر می ـزد برایِ داشتنِ یک جفت از آن پلاستیکی شبهِ شیشه ای ـهای قرمزش (شاید).. خب مادرم هی بهانه می ـآورد و آخرش هم یک شب که پدر آمد یک جفت ـش را برایم آورد! ذوق مرگ شده بودم که پدرم خودش تنها تنها رفته و برای ـم دمپاییِ موردِ علاقه ـاَم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل نیکنام تاريخ: يکشنبه 11 تير 1396 ساعت: 17:49

وقتی مدرنیته با صنعتی شدن شهرها و سوت کارخانه ها اعلام حضور کرد برای بازدهی بیشتر و سود بالاتر لازم بود لباس هایی یکسان در تعداد بالا با قیمتی ارزانتر و وقتی کمتر تولید شود. اما تفاوت سلایق و فردیت ها مانع پذیرش این موضوع از جانب مردم و مخاطبان پوشاک بود.ابزارهای یکسان سازی فرهنگی نظیر تلویزیون، رادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل نیکنام تاريخ: يکشنبه 11 تير 1396 ساعت: 17:49

من حتماً یه منِ قبلی داشتم که همه دنیا رو زیرِ پا گذاشته بود و همه یِ آدما رو در آغوش کشیده بود و همه یِ حیوونا رو بوسیده بود
من حتماً یه منِ قبلی داشتم که درگیرِ هیچ مرز و قانون و جسم و محدودیتی نبود
من... حتماً... داشتم
من حتما یه منِ قبلیِ خیلی خوشحال داشتم که درگیرِ خونه و خانواده و دوست و دشمن و عشق حتی؛ نبوده
من یه منِ رها و آزاد داشتم
من یه "من" داشتم
من حتماً...

برچسب: نویسنده: ابوالفضل نیکنام تاريخ: يکشنبه 11 تير 1396 ساعت: 17:49

میدانی؟.. من آدمِ مراقبی نیستم.. از آن ـهایی که می ـدانند چه بخورند پوست ِ ـشان شاداب شود.. می ـدانند کجا بخوابند وقتی کسی نیست.. حواس ِ ـشان هست تنها هم شام بخورند.. می ـدانند کِی برسند.. کِی بروند.. بینِ فلان جا و فلان جا در نمی ـمانند و بلدند تصمیم بگیرند کدام خوب است.. خوب را می شناسند.. بهتر راادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل نیکنام تاريخ: يکشنبه 11 تير 1396 ساعت: 17:49

نشستم و زُل زدم به زندگی ـم.. زُل زدم به بودن َـم.. به تلاش ـام.. به خواستنام.. زُل زدم به غرق شدنم توو بعضی چیزا.. به خاطرِ نبودِ خیلی چیزایِ دیگه!.. و تصمیم دارم تغییرش بدم.. تصمیم دارم به جایِ غرق شدن تلاش کنم برایِ پیدا کردنِ اون خیلی چیزا...

برچسب: نویسنده: ابوالفضل نیکنام تاريخ: يکشنبه 11 تير 1396 ساعت: 17:49

خشونت چیزِ عجیب غریب و ناشناخته ای نیست.. اما محضِ اطلاع میگم که توو فرهنگ فارسیِ معین در توضیح ِ ـش نوشته: "خشونت: (خُ نَ)(اِمص.) 1- درشتی، ناهمواری. 2- تندخویی، بی رحمی." حالا کار به این ندارم که خشونت که فقط علیهِ زنان نیست.. علیهِ مردان َـم هست.. علیهِ کودکانم هست.. علیهِ حیواناتم هست.. مسئله ایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل نیکنام تاريخ: يکشنبه 11 تير 1396 ساعت: 17:49

من هیچ ـوقت به کسی "دوست ِ ـت دارم" نمی ـگفتم.. شاید مهربون میشدم باهاش.. شاید نگاش میکردم هی.. شاید لج ـبازی میکردم باهاش (این بیشتر.. این زیاد).. هرکاری میکردم که نگم "دوستت دارم".. باهاش یعنی با خانوادم.. باهاش یعنی با دوستام.. باهاش یعنی با اون پسرِ فامیلمون که دوتا چشمِ درشتِ مشکی داشت و مژه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل نیکنام تاريخ: يکشنبه 11 تير 1396 ساعت: 17:49

زمان پدیده ی خوبی ـست

پدیده ای دستِ چندم اما پُرکاربرد

زمان

همان چیزی ـست

که گردِ تحمل

می پاشد بر زندگی!

بر تمامِ زندگی...

برچسب: نویسنده: ابوالفضل نیکنام تاريخ: يکشنبه 11 تير 1396 ساعت: 17:49

صفحه بندی